خانه / ❣ حضرت على (عليه السلام) و منجم ❣

❣ حضرت على (عليه السلام) و منجم ❣

user warning: Duplicate entry '1802618' for key 'PRIMARY' query: INSERT into captcha_sessions (uid, sid, ip_address, timestamp, form_id, solution, status, attempts) VALUES (0, 'b3kp1dih68lteul7p98243ot85', '75.101.220.230', 1600751028, 'user_login_block', 'd5db0457206afc3381695954d5ef282b', 0, 0) in E:\www\Drupal\sites\javaneh.ikvu.ac.ir\modules\captcha-6.x-2.4\captcha\captcha.inc on line 99.

By tavakoli2722 - Posted on 30 خرداد 1396

 

حضرت على (عليه السلام) و منجم

 

سعيد بن جبير كه از ياران با وفاى امام سجاد (عليه السلام) است، نقل مى‌كند:

 

يكى از دهقان‌هاى ايرانى كه ستاره‌شناس بود، هنگامي كه حضرت براى جنگ (با خوارج نهروان) خارج مى‌شد، به نزد حضرت آمد و بعد از تحيت گفت:

 

اى اميرالمؤمنين! ستاره‌هاى نحس و شومى طلوع كرده است.

و در مثل اين روز، شخص حكيم بايد خود را پنهان كند و امروز براى شما، روز سختى است، دو ستاره به هم رسيده‌اند و از برج شما آتش شعله‌ور است و جنگ براى شما موقعيت ندارد!

 

✍ حضرت امير (عليه السلام) فرمود: واى بر تو اى دهقانى كه از علائم خبر مى‌دهى و ما را از سرانجام كار مى‌ترسانى! آيا مى‌دانى جريان صاحب ميزان و صاحب سرطان است؟ آيا مى‌دانى اسد چند مطلع دارد؟

 

مرد منجم گفت: بگذار نگاه كنم و سپس اصطرلابى را كه در آستين داشت، درآورد و شروع كرد به بررسى و محاسبه.

 

حضرت على (عليه السلام) لبخندى زد و فرمود: آيا مي‌دانى شب گذشته چه حوادثى رخ داد؟

در چين خانه‌اى فرو ريخت، برج ماجين شكاف برداشت، حصار سرنديب سقوط كرد، فرمانده ارتش روم از ارمنيه شكست خورد (يا او را شكست داد) بزرگ يهود ناپديد شد، مورچگان در سرزمين مورچه‌ها به هيجان آمدند، پادشاه آفريقا نابود شد، آيا تو اين حوادث را مى‌دانى ؟

 

مرد منجم گفت: نه يا اميرالمؤمنين!

 

حضرت فرمود:... در هر عالمى هفتاد هزار نفر ديشب به دنيا آمد و امشب همين تعداد خواهند مرد و اين مرد ـ و با دست خود به مردى به نام سعد بن مسعده حارثى لعنه الله كه جاسوس خوارج در لشكر حضرت امير (عليه السلام) بود، اشاره نمود ـ جزء همين اموات خواهد بود. آن مرد جاسوس وقتى حضرت به او اشاره كرد، گمان كرد حضرت دستور دست‌گيرى او را داده است، در همان حال در جا از ترس جان داد!

 

مرد منجم با ديدن اين صحنه به سجده افتاد.

 

سپس حضرت در ادامه سخن فرمود: من و اصحابم نه شرقى هستيم و نه غربى، مایيم برپادارنده محور (دين و هستى) و نشانه‌هاى فلك.

 

و اين‌كه گفتى از برج من آتش شعله مى‌كشد، بر تو لازم بود كه به نفع من حكم كنى نه بر ضرر من؛ چراكه نور آن (آتش ) پيش من است و سوزاندن و شعله‌اش به دور از من، و اين مسئله‌اى پيچيده است، اگر حسابگر هستى آن را محاسبه كن.

 

 

منابع:

الاحتجاج، ج 1، ص 355.

مدينة المعاجز، ص 118 از مناقب الفاخرة.

 

 

برچسب ها

امکانات

ورود کاربر

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
کپچا تصویری
کارکترهایی که در تصویر نمایش داده میشوند را وارد کنید

اعضای جدید

  • avini
  • rasouli
  • tavakoli2722
  • یاس علی
  • عبدالمجيد

افراد آنلاین

در حال حاضر 1 کاربر و 1 کاربر مهمان آنلاین هستند.